آهای تنها دلیل زنده بودنم ..

تو رو که دارم ..

دنیا مال منه ..

دیگه آرزویی ندارم ..

همه ی آرزوی من ، همیشه با تو بودنه ..

صدای تپشای قلبم .. هنوز باور نمیکنم که عاشقم ..

هنوز باور نمیکنم که بدون تو هیچم .. اگه تو نباشی ... آره عزیزم !

میمیرم ..

تو رو که دارم عشــقــو با تـمام وجودم حس میکنم ..

لطافت عشقو لمس میکنم ..

واسه چند لحظه .. نفسو تو سینَم حبس میکنم ..

و یه نفس داد میزنم :

دوستت دارم.



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
تاريخ : ۱۳٩٥/۱/٩ | ۳:٠٠ ‎ق.ظ | نویسنده : raha.ganji | نظرات ()

 

بـراےجــذبــ دختــری کهـ چشـم ودلــش سیــره

لازم نیسـت"پـولــدار"باشــی

فقـط کافـی"شخـصیتـــــ" داشتهــ باشـــی.



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
تاريخ : ۱۳٩٥/۱/٩ | ٢:٥٦ ‎ق.ظ | نویسنده : raha.ganji | نظرات ()

 

♚ اهمیت ♚ میدم ...

نه از کنار هر کس ↓ ↓

♚ ساده ♚ میگذرم...

واسه اینه همیشه ↓ ↓

♚ خلوته ♚ دورو ورم...

✘اونى که موند قدمش رو چشام...

✘ ☜ اونى هم که رفتنیه ↓↓↓

✘بسلامت



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
تاريخ : ۱۳٩٥/۱/٩ | ٢:۳٥ ‎ق.ظ | نویسنده : raha.ganji | نظرات ()

 

مـــــن به عشق تو صبح ها چشم باز میکنم

به عشق تو نفس میکشم

به عشق تو راه میـــــــروم

به عشق و با یاد تو شب ها به خواب میروم

به عشق تو زنـــــــده ام …

مــــن بی تــــو و عشـــــقت ..

هیــــــچـم .. هیــــــچ .. !!



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
تاريخ : ۱۳٩٥/۱/٧ | ۱٠:٤٦ ‎ب.ظ | نویسنده : raha.ganji | نظرات ()

 

 میگن گرگ وقتی میره زیر ماشین وزخمی میشه

به زرو خودشو میکشونه انور جاده...............

انتظار نداره کسی کمکش کنه وزخمشوببنده.......

انتظار نداره کسی یه کاسه آب بزاره جولوش......

فقط میاد بره یه جایی کز کنه وبا درد خودش بسازه یه جایی که

حداعقل کسی بش سنگ نزنه!!!!میدونی رفیق؟؟؟؟؟

دارم خودمو میرسونم اونورجاده.....نمیخوام بغلم کنی....

نمیخوام حالمو پرسی یازخممو ببندی.....

فقط اون سنگی که تومشتت قایم کردی

یابنداز زمین یا همین الان بزن بدش برو!!!!

خیلی خستم رفیق......خیلی خستم خیلی

ولی امان از روزی که دوباره پاشمـــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــ!!!!!!!



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/٢٤ | ٢:۱۸ ‎ق.ظ | نویسنده : raha.ganji | نظرات ()

 

رفیق شاید فردایی نباشه . . .

فقط خواستم بگم ،

مرسی بابت همه چیز . . .



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/٢٤ | ۱:٥۳ ‎ق.ظ | نویسنده : raha.ganji | نظرات ()

 

ن گفتم برو ولی تو نرو ...

.

.

.

.

بمون بی قرارت میشم :)



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/٢٤ | ۱:٢٤ ‎ق.ظ | نویسنده : raha.ganji | نظرات ()

یه وقتایی اینقد تو چنگت اسیرم

نباخته میسوزم ندیده میخندم

میشینم کنارت میشم بیقرارت

میام گم میشم تو همه خاطراتت

یه وقتایی آروم از احساس مظلوم

شدم از نگاهت از اون روی ماهت

می بارم با لبخند میلرزم از این درد

میبارم به یادت درست مثل یک رعد

به اون شونه ها باز به طرز نگاهات

میام تکه میدم به اون جون پناها

به اون بی گناها

دوتا نیمه ی خیره ی اون نگاه ها

میبندم چشامو میرم بی تو با تو

نمیترسم از هیچی داری هوامو

هنوز پابه پامو کنار غمامو

خوشی هام میبینن هنوز رد پاتو

یه وقتایی آسون دلم پاره پاره است

دلم بی قراره قراره دوباره هست

تو اون ساعتی که تواون کوچه ای که

نبودی و بی تو رسیدم به بن بست

کی راهتو رو بستکجا قصه برگشت

کجابود که قلبت ازم ساده میگذشت

نمیذاشت که حتی بگم غصه هامو

بگم باتو ام من هنوز بی تو باتو



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/۱۸ | ۱٠:٥٩ ‎ب.ظ | نویسنده : raha.ganji | نظرات ()

 

رفیقم گُفت: میشناسیش؟؟!

صَدتــا خاطِره اُومد جِلو چِشمَم

یہ لَبخَـــند زَدم گُفتَم نہ ڪیہ؟؟!

گُفت:عِشقمہ



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/۱٠ | ۱٢:٠٥ ‎ق.ظ | نویسنده : raha.ganji | نظرات ()

 

سلامتی عشق اول زندگیت که نه میتونی بهش زنگ بزنی ؛

نه میتونی بهش فکر نکنی.

فقط میتونی از دور نگاش کنی و برگردی به دوستت بگی

هی رفیق نگاش کن

این یه روز تمام خاطراتم بود...



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/٩ | ۱۱:٤٤ ‎ب.ظ | نویسنده : raha.ganji | نظرات ()



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
تاريخ : ۱۳٩٤/۱٢/٢ | ۱۱:٤۱ ‎ب.ظ | نویسنده : raha.ganji | نظرات ()

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 

 



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/٢٤ | ٢:٥۱ ‎ق.ظ | نویسنده : raha.ganji | نظرات ()

 

 

داشتم برگه های دانشجوهامو صحیح میکردم....

یکی از برگه های خالی حواسمو به خودش جلب کرد...

به هیچ کدام از سوال ها جواب نداده بود. ...

فقط زیر سوال آخر نوشته بود:

«نه بابام مریض بوده، نه مامانم، همه صحیح و سالمن شکر خدا.

تصادف هم نکردم، خواب هم نموندم، اتفاق بدی هم نیفتاده.

دیشب تولد عشقم بود. گفتم سنگ تموم بذارم براش.

بعد از ظهر یه دورهمی گرفتیم با بچه ها. بزن و برقص.

شام هم بردمش نایب و یه کباب و جوجه ترکیبی زدیم.

بعد گفت: بریم دربند؟ پوست دست مون از سرما ترک برداشت ولی می ارزید. مخصوصن باقالی و لبوی داغ چرخی های سر میدون.

بعدش بهونه کرد بریم امامزاده صالح دعا کنیم به هم برسیم. رفتیم.

دیگه تا ببرمش خونه و خودم برگردم این سر تهرون، ساعت شده بود یک شب.

راست و حسینی حالش رو نداشتم درس بخونم.

یعنی لای جزوتم باز کردما، اما همش یاد قیافش می افتادم

وقتی لبو رو مالیده بود رو پک و پوزش.

خنده ام می گرفت و حواسم پرت می شد. یهویی هم خوابم برد.

بیهوش شدم انگار. حالا نمره هم ندادی، نده. فدا سرت.

یه ترم دیگه آوارت میشم نهایتش.

فقط خواستم بدونی که بی اهمیتی و این چیزا نبوده.

یه وقت ناراحت نشی.» چند سال بعد، تو یک دانشگاه دیگر از پشت زد

روی شانه ام.گفت: «اون بیستی که دادی خیلی چسبید»...

گفتم: «اگه لای برگه ات یه تیکه لبو می پیچیدی برام بهت صد می دادم بچه.»...

خندید و دست انداخت دور گردنم.

گفت: «بچمون هفت ماهشه استاد. باورت میشه؟» ...

عکسش را از روی گوشیش نشانم داد. خندیدم.

گفت: «این موهات رو کی سفید کردی؟ این شکلی نبودی که.»...

نشستم روی نیمکت فلزی و سرد حیاط. نشست کنارم.

دلم میخواست براش بگویم که یک شبی هم تولد عشق من بود

که خودش نبود، دورهمی نبود، نایب نبود، دربند نبود، امامزاده صالح نبود،......

فقط سرد بود.....



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/٢٠ | ۱٠:۱٩ ‎ب.ظ | نویسنده : raha.ganji | نظرات ()

 

✹ واســـم مهــــم نیـــس ✹

کـــه بقــیه ➠➟ ✹ در مـــوردم چــے میـــگن ✹

واســم مهــــم ایـــنه کــه ✹

همـــون •●♔هستم ♔●• ✹ کـه میخـــواستـــم ✹

و از خــودم راضیــــم ✹

هــرکــے مـــا رو نخــواست ✹

راه بـاز جـــاده دراز . . . !



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/٢٠ | ۱٢:۳۱ ‎ق.ظ | نویسنده : raha.ganji | نظرات ()

بـه چـشـمـهـایـت بگــو . . .

نـگـاهـم نـڪـنـنـد ...

بـگـو وقـتـے خـیـره ات مـے شـوم

سرشـاטּ بـه ڪـار خـودشـاטּ بـاشـد . . . !

نـه ڪـه فـڪـر ڪـنـے خـجـالـت مـے ڪـشـم هـا . . . نـه !

حـواسـم نـیـسـت . . .

عـاشـقـت مـی شـوم . . .



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/٢٠ | ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ | نویسنده : raha.ganji | نظرات ()

 

 

ﺷــﮏ ﻧﮑــــﻦ!…

”ﺁﯾﻨــــבﻩ ﺍے”ﺧﻮﺍﻫـــﻢ ﺳﺎﺧﺖ ﮐﻪ, ”ﮔﺬﺷﺘــــﻪ ﺍﻡ”

ﺟﻠﻮﯾــــﺶ ﺯﺍﻧــﻮ ﺑﺰﻧــــב ! …

ﻗـــﺮﺍﺭ ﻧﯿـــﺴــــﺖ ﻣــــﻦ ﻫــــﻢ בﻝِ ﮐﺲ ﺩﯾـــﮕﺮے ﺭﺍ ﺑﺴــــﻮﺯﺍﻧﻢ!…

ﺑﺮﻋـــــﮑــــﺲ ﮐﺴـــــے ﺭﺍ ﮐﻪ ﻭﺍﺭב ﺯﻧﺪﮔﯿــــﻢ ﻣﯿﺸــــﻮב,

ﺁﻧـــﻘـــבﺭ ﺧﻮﺷﺒﺨﺖ ﻣــے ﮐﻨــــﻢ ﮐـــــﻪ,

ﺑﻪ ﻫـــﺮ ﺭﻭﺯﯼ ﮐﻪ ﺟــﺎے”ﺍﻭ”ﻧﯿـﺴﺘـﯽ

ﺑﻪ ﺧﻮבﺕ“ﻟﻌﻨـــﺖ”ﺑﻔـــﺮ ﺳﺘــے...



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۱٩ | ٦:٤٦ ‎ق.ظ | نویسنده : raha.ganji | نظرات ()

 

نمیدآنــم چشمــآنـت بـآ مـن چـه میکـند!!

وقــتی کــه نگـآهـم میکـنی ....

دلـم چــنـآن از شیــطنت نگــآهت میـــلرزد

که حــــــــس میکنـم چــــقد زیــبآست فــَــدا شدن

برای چشـــم هـآیـی کـه تمـآم دنیآی مــــن است!!



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۱۸ | ٧:۱٩ ‎ق.ظ | نویسنده : raha.ganji | نظرات ()

 

بی مَعرفَتَم؟... نَه!!!...

وَلی تا وَقتی کَسی سُراغَمو نَگیره سُراغِشو نِمیگیرم...

حالا اِسمِشو هَرچی میخوای بذار....

مَن میگَم شُعور ...

تو بِگو غُرور!!!



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۱۸ | ٧:۱٥ ‎ق.ظ | نویسنده : raha.ganji | نظرات ()

 

 

 

چــه جیگــ♥ ــر میشــه

بچـــஜــه ای ک قیـافـش ب `مـــن` بره،

``هیکـــلش`` ب "تـو"...

تیپـش با "مــــا" ✓



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۱٦ | ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ | نویسنده : raha.ganji | نظرات ()

 

 

 

From the bottom

of my heart,

I want to thank you

for being with me

all the way,

for never leaving me,

for loving me.



موضوعات مرتبط:

برچسب‌ها:
تاريخ : ۱۳٩٤/۱۱/۱٦ | ۱٠:۳٠ ‎ب.ظ | نویسنده : raha.ganji | نظرات ()